تبلیغات |
دستان خالی
|
فهمیدن عشق راچه مشکل کردند؛ ما را زدرون خویش غافل کردند؛ انگارکسی به فکرماهی ها نیست؛
سهراب بیا که آب را گل کردند [ سه شنبه 12 اردیبهشت 1391 ] [ 02:00 ب.ظ ] [ sali gh ]
[ واژه هایی که برایم به یادگارمیگذاری ]
سبقت از سایه ها به بیشتر دویدن
نیست! [ شنبه 9 اردیبهشت 1391 ] [ 01:58 ب.ظ ] [ sali gh ]
[ واژه هایی که برایم به یادگارمیگذاری ]
و
رسالت من این خواهد بود **************** [ چهارشنبه 6 اردیبهشت 1391 ] [ 01:57 ب.ظ ] [ sali gh ]
[ واژه هایی که برایم به یادگارمیگذاری ]
نیمه شب پریشب
گشتم دچار کابوس [ یکشنبه 3 اردیبهشت 1391 ] [ 01:54 ب.ظ ] [ sali gh ]
[ واژه هایی که برایم به یادگارمیگذاری ]
بغض کودکان تازه به دنیا آمده میشکند...! وقتی می بینندباچه
کسانی طرفند...! وندانسته آرزومی
کنندکه زودتربزرگ شوند...! غافل ازاینکه بزرگی
یعنی کوچکی...! یعنی فراموشی...! یعنی فقط وفقط خودم...! ووقتی که بزرگ می
شوندآرزومی کنندکه...! ولی دیگردیرشده
است...! کاش بچه ها...! وقتی آرزوی بزرگ شدن
می کنند...! لحظه ای
فکرکنندوبفهمند که...! نمی ارزد...! [ جمعه 1 اردیبهشت 1391 ] [ 01:51 ب.ظ ] [ sali gh ]
[ واژه هایی که برایم به یادگارمیگذاری ]
سلام فرداتولدمه ![]() ![]() ![]() یعنی 17فروردین ![]() ساعت 5صبح ماه رمضونه چندسال پیش خدا یکی دیگه ازنعمتاشو به کره خاکی بخشیدواون من بودم
پس به خودم میگم saliجون تولدت مبارک ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() [ چهارشنبه 16 فروردین 1391 ] [ 08:58 ب.ظ ] [ sali gh ]
[ واژه هایی که برایم به یادگارمیگذاری ]
چقدرعجیبه
که تا مریض نشی کسی
برات گل نمی یاره تا
گریه نکنی کسی
نوازشت نمی کنه تا
فریاد نکشی کسی
به طرفت برنمی گرده تا
قصد رفتن نکنی کسی
به دیدنت نمی یاد و تا وقتی نمیری کسی تورو نمی بخشه [ شنبه 12 فروردین 1391 ] [ 12:33 ب.ظ ] [ sali gh ]
[ واژه هایی که برایم به یادگارمیگذاری ]
گم کرده ام در هیاهوی شهر آن نظر بند سبز را که در کودکی بسته بودی به بازوی من در اولین حمله ناگهانی تاتار عشق خمره دلم بر ایوان سنگ و سنگ شت دستم به دست دوست ماند پایم به پای راه رفت من چشم خورده ام من چشم خورده ام من تکه تکه از دست رفته ام در روز روز زندگانیم [ یکشنبه 6 فروردین 1391 ] [ 01:05 ب.ظ ] [ sali gh ]
[ واژه هایی که برایم به یادگارمیگذاری ]
بلاخره تصمیمش رو گرفت ثانیه پرواز بدون هیچ وابستگی15 ثانیه رهایی محض15
ثانیه فراموشی تمام
درد ها 15 همه گفتن سقوط کرد ، خود کشی کرد . ولی من میگم 15 ثانیه لذت پرواز رو تجربه کرد...
[ شنبه 20 اسفند 1390 ] [ 08:54 ب.ظ ] [ sali gh ]
[ واژه هایی که برایم به یادگارمیگذاری ]
در میان روشنفکران متهم به دینداری و در میان دینداران منسوب به بی دینی و در ورای این هر دو نیز یک « خارجی مذهب که سر از بیعت و اطاعت اولی الامر پیچیده » ! و دیدم که شده ام نوازنده کَر و یا نقاشی کور و یا دونده ای فلج و به هر حال کسی که تمام هستی اش عقیده اش بودو معلمی ؛ معنی «بودن» او سخن گفتن ، دم زدن او و نویسندگی زندگی کردن او و اکنون از اینها محروم و من که می خواستم موُذن مذهب خویش باشم و حقیقت را قربانی هیچ مصلحتی و در نظام حاکم بر کویر نگنجم و در نظام یکنواخت زبان هم آواز و همساز نباشم احساس کردم که « خروسی بی محل » میباشم که شب و نیمه شب ، بی هنگام نعره بر داشته است و طلوع و غروب آفتاب خویش را فریاد می کشد و سنت مرسوم چندین هزار ساله است که خروس بی محل نا میمون است و حلقومش را باید برید. ( حسین وارث آدم ص۵ ) [ یکشنبه 23 بهمن 1390 ] [ 01:11 ب.ظ ] [ sali gh ]
[ واژه هایی که برایم به یادگارمیگذاری ]
رنج تلخ است ولی وقتی آن را به تنهایی می کشیم تا دوست را به یاری نخوانیم, برای او کاری می کنیم و این خود دل را شکیبا می کند. و چه تلخ است لذت را "تنها" بردن و چه زشت است زیبایی ها را "تنها" دیدن و چه بدبختی آزاردهنده ای است "تنها" خوشبخت بودن در بهشت تنها بودن سخت تر از کویر است در بهار هر نسیمی که خود را بر چهره ات میزند یاد "تنهایی" را در سرت زنده می کند "تنها" خوشبخت بودن, خوشبختی ای رنج آور و نیمه تمام است "تنها" بودن, بودنی به نیمه است و من برای نخستین بار در هستی ام رنج "تنهایی" را احساس کردم...
[ شنبه 8 بهمن 1390 ] [ 12:09 ب.ظ ] [ sali gh ]
[ واژه هایی که برایم به یادگارمیگذاری ]
خدا را دوست بدارید . . . . حداقلش
این است که یکی را دوست دارید که روزی به او می رسید [ شنبه 17 دی 1390 ] [ 11:13 ق.ظ ] [ sali gh ]
[ واژه هایی که برایم به یادگارمیگذاری ]
*یكی
را دوست دارم ولی افسوس او هرگز نمیداند بخواند از نگاه من
كه او را دوست می دارم ولی افسوس او هرگز نمیداند* *به
برگ گل نوشتم من تو را دوست می دارم
*به
مهتاب گفتم ای مهتاب سر راهت به كوی او
ولی افسوس چون مهتاب به روی بسترش لغزید یكی ابر سیه آمد كه روی ماه تابان را بپوشانید* بگو از من به دلدارم تو را من دوست می دارم ولی افسوس و صد افسوس ز ابر تیره برقی جست كه قاصد را میان ره بسوزانید كنون وامانده از هر جا دگر با خود كنم نجوا یكی را دوست می دارم ولی افسوس او هرگز نمیداند [ سه شنبه 6 دی 1390 ] [ 01:20 ب.ظ ] [ sali gh ]
[ واژه هایی که برایم به یادگارمیگذاری ]
نیستی! گوشهایمرامیگیرم...
وزبانمراگازمیگیرم...
چقدردردناکاست
[ پنجشنبه 1 دی 1390 ] [ 08:15 ب.ظ ] [ sali gh ]
[ واژه هایی که برایم به یادگارمیگذاری ]
یک قدم مانده تا یلدا. به شبی خاطره انگیز و بلند به سپیدی به زمستان و اناری که دلش قصه یک رنگیست... [ سه شنبه 29 آذر 1390 ] [ 07:39 ب.ظ ] [ sali gh ]
[ واژه هایی که برایم به یادگارمیگذاری ]
|
|
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] |